تبليغاتX
سر انگشتی از مربای عشق

هدهد خوش خبر آورد خبرهایی چند   

که بیایی به پیشم،دلبرم راست بگو:

هدهد از بخت خوش ما دروغ میگوید

یا درست است خبر،روز خوش ماست، بگو؟

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 11:28 توسط حیران |


چگونه پیش تو آیم،بهانه ای که ندارم

 چه طور دور تو گردم،نشانه ای که ندارم

چگونه به پایت طلا گیرم،عشق

ببین که درویشم و خزانه ای که ندارم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 11:9 توسط حیران |


دلبر تو کمتر یار خویش را خون جگر کن

یک شب بیا با یار خود شب را سحر کن

گر با دلم بنشستی و عشقی نبردی

آنوقت دنیای مرا زیر و زبر کن

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 17:6 توسط حیران |


آنان که درد عالمی در سینه دارند

مردان صبرند و دلی بی کینه دارند

دستان خالی از تمام هست دنیا 

اما خداوند را به دل گنجینه دارند

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 15:38 توسط حیران |


داني چرا شبها هميشه هست تاريك؟

زيرا كه خورشيد سجده كرده بهر ايزد

داني چرا غرق ستاره هست شبها؟

زيرا خداوند بهر خورشيد عشق ريزد.

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 16:34 توسط حیران |


آموزگاری عشق را معنا میکرد

اول دل ودوم غم و آخر جدایی

اما اگر از من بپرسی معنی عشق

گویم که دل بستن به الطاف خدایی

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 16:4 توسط حیران |