هدهد خوش خبر آورد خبرهایی چند
که بیایی به پیشم،دلبرم راست بگو:
هدهد از بخت خوش ما دروغ میگوید
یا درست است خبر،روز خوش ماست، بگو؟
چگونه پیش تو آیم،بهانه ای که ندارم
چه طور دور تو گردم،نشانه ای که ندارم
چگونه به پایت طلا گیرم،عشق
ببین که درویشم و خزانه ای که ندارم
دلبر تو کمتر یار خویش را خون جگر کن
یک شب بیا با یار خود شب را سحر کن
گر با دلم بنشستی و عشقی نبردی
آنوقت دنیای مرا زیر و زبر کن
آنان که درد عالمی در سینه دارند
مردان صبرند و دلی بی کینه دارند
دستان خالی از تمام هست دنیا
اما خداوند را به دل گنجینه دارند
داني چرا شبها هميشه هست تاريك؟
زيرا كه خورشيد سجده كرده بهر ايزد
داني چرا غرق ستاره هست شبها؟
زيرا خداوند بهر خورشيد عشق ريزد.
آموزگاری عشق را معنا میکرد
اول دل ودوم غم و آخر جدایی
اما اگر از من بپرسی معنی عشق
گویم که دل بستن به الطاف خدایی
![]()
![]()
![]()

